<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>چرک نویس</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://nedads.com/atom.xml" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1</id>
   <updated>2008-05-05T19:31:33Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.33</generator>

<entry>
   <title>برای دستهای منتظر آنسوی اقیانوس</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/2008/05/05/22,54,42/" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1.1604</id>
   
   <published>2008-05-05T19:24:42Z</published>
   <updated>2008-05-05T19:31:33Z</updated>
   
   <summary>این سرفصل وبلاگ لیلا را که از گوته گرفته خیلی دوست دارم: «آدم بايد هر روز مقداری موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشی قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.» امروز خیلی چیزها...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://nedads.com/">
      <![CDATA[<strong>این سرفصل <a href="http://www.leylaa.com/">وبلاگ لیلا</a> را که از گوته گرفته خیلی دوست دارم: «آدم بايد هر روز مقداری موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشی قشنگ ببيند و اگر پا داد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.»

امروز خیلی چیزها <a href="http://www.flickr.com/photos/8859418@N04/2467868489/">پاداد</a>. یکی اش هم این شعر عباس صفاری:

این که قلبت این روزها
یک خط در میان می زند
و حواست مثل پرنده ای نوبال
از این شاخه به آن شاخه می پرد
آثار تبی زودگذر است.

طرف آفتابی مفت گیرش آمده است
و دارد پوستش را برنزه می کند
برای دستهای منتطر آنسوی اقیانوس.

دنیا کوچک تر از آن است
که گم شده ای را در آن یافته باشی
هیچ کس اینجا گم نمی شود
آدمها به همان خونسردی که آمده اند
چمدانشان را می بندند
و ناپدید می شوند
....

</strong>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>غریبه ای کوچک</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/2008/05/03/16,15,25/" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1.1601</id>
   
   <published>2008-05-03T12:45:25Z</published>
   <updated>2008-05-03T12:53:17Z</updated>
   
   <summary> این کولی، مطلبی نوشته درباره سوسن تسلیمی. هنرپیشه ایرانی مقیم سوئد که آنجا دارد بی سر و صدا کارش را می کند. هنوز هیچ هنرپیشه زن ایرانی به اندازه این سوسن خانم، دل من را نبرده. + گفت و...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="فیلم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://nedads.com/">
      <![CDATA[<center><img alt="سوسن تسلیمی" src="http://www.folkteatern.se/Bilder/storascenen/vd/susantaslimi.jpg"/></center>

<strong><a href="http://blog.looliyan.com">این کولی</a>، مطلبی <a href="http://blog.looliyan.com/?id=699">نوشته</a> درباره سوسن تسلیمی. هنرپیشه ایرانی مقیم سوئد که آنجا دارد بی سر و صدا <a href="http://weblog.mantegh.com/archives/2005/04/oeuoeu_oeoeuuuu.html">کارش را می کند</a>. هنوز 
هیچ هنرپیشه زن ایرانی به اندازه این سوسن خانم، دل من را نبرده.

<a href="http://www.farhanggoftego.com/susanT.html">+ گفت و گو با سوسن تسلیمی</a>
<a href="http://www.radiozamaneh.org/ravi/2007/03/post_30.html">+ یک گفت و گوی دیگر با او</a>
</strong>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>فرودگاه</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/2008/04/30/16,20,21/" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1.1599</id>
   
   <published>2008-04-30T12:50:21Z</published>
   <updated>2008-04-30T12:56:09Z</updated>
   
   <summary>برگرد جمعه ی روزهای بچگي برگرد با همان پسرك كه بادبادك روييده بود از دستش و من با تمام ده انگشتي كه بلد بودم عاشقش بودم چرا هميشه زني را نشانه مي گيريد كه قلبي به پيراهنش سنجاق كرده است؟...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://nedads.com/">
      <![CDATA[<strong>برگرد جمعه ی روزهای بچگي
برگرد با همان پسرك كه بادبادك روييده بود از دستش
و من با تمام ده انگشتي كه بلد بودم
عاشقش بودم

چرا هميشه زني را نشانه مي گيريد
كه قلبي به پيراهنش سنجاق كرده است؟

دست كم عكس كودكي ام را پس بدهيد!

غريب تر از بادبادكي كه در گنجه ماند
مهر مي خورم و دلم برای خانه تنگ مي شود
آنتن آسمان را نشانه می رود اما
بربند رخت پيراهنم خدا را بغل گرفته است
</strong>

<strong><a href="http://sarapoem.persiangig.com/link7/shbaf1.htm">گراناز موسوی</a> هم از آن شاعران معاصری است که شعرهایش را دوست دارم</strong>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>٬٬٬٬٬٬٬٬</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/2008/04/30/04,57,31/" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1.1596</id>
   
   <published>2008-04-30T01:27:31Z</published>
   <updated>2008-04-30T01:41:46Z</updated>
   
   <summary>نمی‌دانم مشکل این «ویرگول» چیست که این همه کتاب درباره‌اش نوشته شده تا یاد بگیریم کجا بگذاریم‌اش٬ کجا نگذاریم. چند بار بگذاریم و قبل از گذاشتن‌اش چه نکاتی را رعایت کنیم. همه نکاتی که استادان ادبیات می‌گویند به روی چشم٬...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://nedads.com/">
      <![CDATA[<strong>نمی‌دانم مشکل این «ویرگول» چیست که این همه کتاب درباره‌اش <a href="http://haftonim.blogfa.com/post-4.aspx">نوشته شده</a> تا یاد بگیریم کجا بگذاریم‌اش٬ کجا نگذاریم. چند بار بگذاریم و قبل از گذاشتن‌اش چه نکاتی را رعایت کنیم. 

همه نکاتی که استادان ادبیات می‌گویند به روی چشم٬ اما اگر فرض کنیم که نقش اصلی علایم ادبی٬ کمک به خواندن صحیح و آسان‌تر است٬ به نظرم هر کسی می‌تواند برای راحت‌تر خوانده شدن و شکستن مطلب و ایجاد مکث، هرجا تشخیص داد ویرگول را خرج کند. مخصوصا متن‌های آن‌لاین که روی کاغذ در دسترس نیست و برای سریع‌ خوانده شدن آن باید هر کاری که از دست نویسنده برمی‌آید٬ انجام شود.</strong>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title></title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/2008/04/29/06,59,30/" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1.1594</id>
   
   <published>2008-04-29T03:29:30Z</published>
   <updated>2008-04-29T05:30:36Z</updated>
   
   <summary> از دست روزهای گذشته، کارهای شده و نشده، این همه تصویر زیبا، از این موسیقی که مثل &quot;باغ مخفی&quot; آدم را دیوانه می‌کند، به کجا پناه ببرم جز زندگی؟ موسیقی فیلم دشت گریان از النی کارایندرو که به قول...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="روزمره" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://nedads.com/">
      <![CDATA[<center><img alt="jamshidiye.jpg" src="http://nedads.com/jamshidiye.jpg" width="292" height="219" /></center>

<strong>از دست روزهای گذشته، کارهای شده و نشده، این همه تصویر زیبا، از این موسیقی که مثل <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Secret_Garden_(duo)">"باغ مخفی"</a> آدم را دیوانه می‌کند، به کجا پناه ببرم جز زندگی؟</strong>
 
<DIV class=indiv-body dir=rtl align=center><EMBED src=http://nedads.com/music-box/the%20weeping%20meadow.mp3 width=200 height=40 type=audio/x-ms-wma></DIV>
<DIV class=indiv-body dir=rtl></EMBED></DIV>

<strong>موسیقی فیلم <a href="http://یwww.imdb.com/title/tt0366721/">دشت گریان</a> از <a href="http://www.musicolog.com/eleni.asp">النی کارایندرو </a>که به قول یک دوست عزیز، از معدود موسقیدانان خوب مؤنث است. </strong>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title></title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/2008/04/25/09,56,42/" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1.1590</id>
   
   <published>2008-04-25T06:26:42Z</published>
   <updated>2008-04-26T00:11:50Z</updated>
   
   <summary> پرسپولیس خانم مرجانه ساتراپی به لندن آمده. در ایران خواهرم سراغ‌اش را از یک «فیلمی» آشنا گرفته بود. گفته بود جرأت ندارد پرسپولیس را بیاورد چون توزیع آن غیرقانونی است. مقامات ایرانی می‌گویند این فیلم سیاه‌نمایی کرده و احتمالا...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://nedads.com/">
      <![CDATA[<center><img alt="pespolis.jpg" src="http://nedads.com/pespolis.jpg" width="312" height="226" /></center>

<strong><a href="http://www.imdb.com/title/tt0808417/">پرسپولیس</a> خانم <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Marjane_Satrapi">مرجانه ساتراپی</a> به لندن آمده. 
در ایران خواهرم سراغ‌اش را از یک «فیلمی» آشنا گرفته بود. گفته بود جرأت ندارد <a href="http://www.imdb.com/title/tt0808417/">پرسپولیس</a> را بیاورد چون توزیع آن غیرقانونی است.

مقامات ایرانی می‌گویند این فیلم سیاه‌نمایی کرده و احتمالا دروغ‌‍پردازی.
زندگی من و خانواده‌ام٬ تقریبا با ۷۰ درصد این فیلم شباهتی ندارد. اما جز چند اشتباه تاریخی جزئی، مثل بسته بودن مرزها ‌در اوایل دهه ۸۰ میلادی٬ دروغ قلمبه‌ای در این فیلم و دو جلد کتابش ندیدم. فضایی که این کتاب از دهه ۶۰ ایران داده٬ آنقدر ملموس و واقعی است که دردت می‌آید. آدم گنده‌ای را می‌شناسم که در یکی از سینماهای آلمان٬ نشسته بوده و میان آن همه آلمانی‌زبان که به نکات بامزه فیلم می‌خندیدند٬ گریه می‌کرده. دردی که بسوزاند و فرو رود، نمی‌تواند قصه جعلی باشد. 

می‌شود فیلم و مخصوصا <a href="http://www.amazon.com/Persepolis-Story-Childhood-Alex-Awards/dp/0375422307">جلد اول کتاب</a> خانم ساتراپی را هزار نسخه تکثیر کرد و برای عبرت، فرستاد به اتاق کار مدیرها تا ببینند راه رسیدن به این همه تأثیرگذاری چی است. چه کار کنیم یا در واقع چه کار نکنیم که بعد از دو دهه و شاید بیشتر، بتواند باز هم، <a href="http://www.khorshidkhanoom.com/archives/002471.php">این همه اشک درآورد</a></strong>.]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title></title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/2008/04/25/00,50,04/" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1.1589</id>
   
   <published>2008-04-24T21:20:04Z</published>
   <updated>2008-04-24T21:28:53Z</updated>
   
   <summary> جوهر از گوشه‌ی دهانم راه می‌افتد خوشبخت‌تر از من، کسی نيست داشتم شعر می‌خوردم. مارک استراند انصافا این نصیری فوتو هم گاهی چیزهای باحال می لینکد. دوربین‌اش مدام باد!...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://nedads.com/">
      <![CDATA[<center><img src="http://nasiriphotos.com/blog/blogimg/sher-khordan.jpg" width="310" height="200"/></center>

<strong>جوهر از گوشه‌ی دهانم راه می‌افتد
خوشبخت‌تر از من، کسی نيست
داشتم شعر می‌خوردم.

<a href="http://www.poets.ir/?q=node/47">مارک استراند</a>

انصافا این<a href="http://nasiriphotos.com/blog/2008/04/22/14,09,33/"> نصیری فوتو </a>هم گاهی چیزهای باحال می لینکد. دوربین‌اش مدام باد! </strong>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>Restart</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/2008/04/24/09,06,44/" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1.1588</id>
   
   <published>2008-04-24T05:36:44Z</published>
   <updated>2008-04-24T05:45:47Z</updated>
   
   <summary>با پاکسازی 1939 ای میل باز نشده از جی میل و 103 ای میل بی پاسخ مانده یاهو شروع کردم. دوی خسته کننده و کسالت بار صبحگاهی را هم فقط به خاطر این که حال خودم را بگیرم، آغازیدم. نامه...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://nedads.com/">
      <![CDATA[<strong>با پاکسازی 1939 ای میل باز نشده از جی میل و 103 ای میل بی پاسخ مانده یاهو شروع کردم. دوی خسته کننده و کسالت بار صبحگاهی را هم فقط به خاطر این که حال خودم را بگیرم، آغازیدم. نامه بانک را هم بعد از شش ماه قفل شدن کارت، نوشتم (هنوز نفرستادم). 

اگر این بیداری های شبانه تا صبحانه را هم تعطیل کنم و مثل آدم های درست حسابی، ساعت هشت بلند شوم شاید به یک جایی برسم که این یکی را "نه به گمانم". برای حذف اینترنت هم که به دعای شما محتاجم.</strong>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>همه زنان رئیس جمهور</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/2008/04/23/02,15,37/" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1.1586</id>
   
   <published>2008-04-22T22:45:37Z</published>
   <updated>2008-04-23T05:19:09Z</updated>
   
   <summary>الان که می نویسم، کلینتون و اوباما دارند تو سر و کله هم می زنند چون رأی گیری پنسیلوانیا، حکم انتخابات ناموسی را برای آنها پیدا کرده. نظرسنجی ها می گوید خانم کلینتون این ایالت را می برد اما اگر...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
         <category term="گزارش ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://nedads.com/">
      <![CDATA[<strong>الان که می نویسم، کلینتون و اوباما دارند تو سر و کله هم می زنند چون رأی گیری پنسیلوانیا، حکم انتخابات ناموسی را برای آنها پیدا کرده. نظرسنجی ها می گوید خانم کلینتون این ایالت را می برد اما اگر این تفاوت خیلی چشمگیر نباشد، باز در مجموع، شرایط به نفع اوباما خواهد بود.

تا چند روز پیش، ته دل ام، همچین با خانم کلینتون بود. چون هم زن است هم دمکرات. 
پس از <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Angela_Merkel">تسخیر کرسی های ارشد آلمان</a>، خانم<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Cristina_Fern%C3%A1ndez_de_Kirchner"> کرشنر</a>، کمک کرد که آرژانتین را هم بگیریم هرچند در یک نبرد ناجوانمردانه، کرسی استراتژیک فرانسه را به سارکوزی باختیم. اما به هرحال در اروپا، ریاست جمهوری <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Mary_McAleese">ایرلند </a>و <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Tarja_Halonen">فنلاند</a> همچنان دست زنان است و نصف کابینه اسپانیا را هم که گرفته ایم. 

<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_elected_or_appointed_female_heads_of_state">اینجا</a> و همین طور <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Category:Female_heads_of_government">اینجا</a> را نگاه کنید دست تان می آید که از دهه 80 و 90 میلادی در راه تسخیر جهان توسط زنان چه قدم های محکمی برداشته شده. 10 ریاست جمهوری و مقادیر بیشتری نخست وزیری و صدراعظمی و ....

اصلا نمی خواستم این طور خشن از تسخیر جهان بگویم. جو گیر شدم... فقط خواستم بگم که خانم کلینتون با <a href="http://www.aftabnews.ir/vdcawwn49eny0.html">این حرفهای تندی </a>که امروز علیه ایران زد، باعث شد که فعلا نظرم از تسخیر پرقدرت ترین کشور جهان برگردد و به همان اوباما فکر کنم. آقای اوباما در پاسخ کلینتون گفته است که سالهاست آمریکا درباره "محو کردن" دیگر کشورها حرف می زند و با این حرفها کجا را گرفته؟
 
<center><img src="http://morningcoffee.files.wordpress.com/2007/11/clinton-obama-tradeing-jabs.jpg" /></center>

خبرهای انتخابات آمریکا را <a href="http://edition.cnn.com/ELECTION/2008/">اینجا می توانید</a> پیگیری کنید با جدول و آمار.</strong>
<strong>پ.ن:</strong> این طور که بوش می آید (نه آن بوش بلکه بوی اش) خانم کلینتون فعلا استوار و پابرجاست.

+ مثل این که <a href="http://www.khorshidkhanoom.com/archives/002468.php">خورشید خانم هم با ماست</a>. ]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>۱۳۷۷-۱۳۸۷</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/2008/04/19/18,07,52/" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1.1583</id>
   
   <published>2008-04-19T14:37:52Z</published>
   <updated>2008-04-20T04:51:58Z</updated>
   
   <summary>ما یک بار داشتیم با این خانم و فکر کنم این خانم و احتمالا این یکی خانم و چند تا از همکلاسی‌های پسر، در حیاط دانشکده خبر که تقریبا داخل پیاده‌روی خیابان عباس آباد بود، بسکتبال بازی می‌کردیم. از حراست...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://nedads.com/">
      <![CDATA[ما یک بار داشتیم با <a href="http://www.parastood.com/">این خانم </a>و فکر کنم <a href="http://leylakhoda.blogspot.com/">این خانم</a> و احتمالا <a href="http://3roozpish.persianblog.ir/">این یکی خانم</a> و چند تا از همکلاسی‌های پسر، در حیاط دانشکده خبر که تقریبا داخل پیاده‌روی خیابان عباس آباد بود، بسکتبال بازی می‌کردیم. 
از حراست <a href="http://irna.ir/">خبرگزاری</a> تماس گرفته بودند با حراست دانشکده که "رؤیت شده بچه‌هایتان داخل خیابان عباس آباد با هم بسکتبال بازی می‌کنند".
یک تذکری به ما داده شد که خودش شد خاطره.

شاید یک کمی هم به ما برخورد اما اگر <a href="http://www.advarnews.us/university/6975.aspx">مثل امروز</a>، درباره صفحه وبلاگ و اورکات و فیس بوک و عکس کم حجاب، به ما<a href="http://www.advarnews.us/university/6975.aspx"> تذکر می دادند</a>، احتمالا از شدت عصبانیت سکته می‌کردیم. ]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title></title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/2008/04/18/04,30,54/" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1.1571</id>
   
   <published>2008-04-18T01:00:54Z</published>
   <updated>2008-04-18T02:54:36Z</updated>
   
   <summary>دستهایت رنگ کارهایی می‌گرفت که نکردم روزهایی که از چشم تقویم افتاد اینجا چکه کرده بود ویزای عبورت٬ مُهرِ مرا داشت چشمم مِهرِ تو صندلی قرمز خالی است همه این دروغ‌ها منتظر تو عکس از لیلا...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://nedads.com/">
      <![CDATA[<strong>دستهایت
رنگ کارهایی می‌گرفت که نکردم

روزهایی که از چشم تقویم افتاد
اینجا چکه کرده بود

ویزای عبورت٬ مُهرِ مرا داشت
چشمم مِهرِ تو

صندلی قرمز خالی است
همه این دروغ‌ها منتظر تو
</strong>


<center><img src="http://farm3.static.flickr.com/2196/2265089219_8aec13a9ab.jpg?v=0" width="300" height="400" /></center>
عکس از <a href="http://www.flickr.com/photos/leila_sfhn/2265089219/">لیلا</a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>ما مردم بی فرهنگ</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/2008/04/17/17,02,12/" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1.1579</id>
   
   <published>2008-04-17T13:32:12Z</published>
   <updated>2008-04-17T13:42:44Z</updated>
   
   <summary>بار آخری که ایران بودم، یک روز زنگ زدم به مادرجان که &quot;سر راه چی بگیرم؟&quot;. گفت میوه و مرغ. نارنگی گرفتم دو کیلو به قیمت 2200 تومان که البته نارنگی معمولی بود. گفتم انشاءالله خیر است و مغازه بعدی...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://nedads.com/">
      <![CDATA[<strong>بار آخری که ایران بودم، یک روز زنگ زدم به مادرجان که "سر راه چی بگیرم؟". گفت میوه و مرغ. نارنگی گرفتم دو کیلو به قیمت 2200 تومان که البته نارنگی معمولی بود. گفتم انشاءالله خیر است و مغازه بعدی آدم منصفی از کار در می آید. دو تا مرغ تقریبا چاق و چله را نشان دادم که فقط مرغ بودند و نه کبک و نه اردک و... شد 17 هزار و 900 تومان. نان سنگک هم 300 یا 400 تومان بود که البته این یکی را تشکیک می کنم چون خودم نخریدم. 

حالا آقای کنی <a href="http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1114872&Lang=P">می گویند</a> که گرانی ها به دلیل مشکلات فرهنگی جامعه است. سپاس که خیلی از مردم کارمند و کارگر و حقوق بگیرها، ایسنا نمی خوانند. یعنی اصلا خیلی چیزها را نمی خوانند و دلیلش را نمی دانند و فقط فشار به جیب شان می آید. </strong>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title></title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/2008/04/17/03,39,56/" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1.1575</id>
   
   <published>2008-04-17T00:09:56Z</published>
   <updated>2008-04-17T13:43:10Z</updated>
   
   <summary>این همخانه دانشجوی ما٬ هر شب دستی به سر و گوش وبلاگ‌اش می‌کشد. مطلبی می‌نویسد و قربان صدقه فضای وب‌اش می‌رود. با خوانندگان‌اش زندگی می‌کند و کلا خیلی طرفدار مخاطب است. از بس بی‌معاشرتی کشیدم٬ یاد چرک‌نویس افتادم. ببخشید. سالهاست...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://nedads.com/">
      <![CDATA[<strong>این همخانه دانشجوی ما٬ هر شب دستی به سر و گوش وبلاگ‌اش می‌کشد. مطلبی می‌نویسد و قربان صدقه فضای وب‌اش می‌رود. با خوانندگان‌اش زندگی می‌کند و کلا خیلی طرفدار مخاطب است.

 از بس بی‌معاشرتی کشیدم٬ یاد چرک‌نویس افتادم. ببخشید. سالهاست که قرار است سفید شود اما نشده. کامنت‌دونی لق می‌زند و هر کامنت را دو سه بار می‌چاپد و کلا انگار با مخاطب راه نمی‌آید. با من هم. اصلا گاهی گم می‌کنم که برای که می‌نویسم. گاهی به یکی دو نفر فکر می‌کنم که اینجا را می‌خوانند و یک چیزهایی نمی‌نویسم. گاهی به خاطر یکی دو نفر دیگر یک چیزهای دیگر می‌نویسم و کلا این طوری است که گم وگور می‌شود همه‌چیز.

این درد را در روزنامه‌ها هم داشتیم. و این آخری‌ها در دو سه رسانه آن‌لاینی که کار می‌کردم.  در این آن‌لاین‌ها٬ ردیابی مخاطب ساده‌تر است. باید بازاریابی رسانه و مخاطب‌یابی‌اش بهتر شده باشد اما انگار همیشه این‌طور نیست. مثلا در یک سایتی که کار می‌کردم٬ می‌دانستیم مخاطب چه کسی ‌است اما گاهی یادمان می‌رفت و گم‌اش می‌کردیم. یا از طرف یک گروهی که انتظار نداشتیم مورد عنایت قرار می‌گرفتیم و می‌خواستیم بعدها بیشتر مورد توجه‌شان باشیم در حالی که اصلا مخاطب ما نبودند. 

قصدم این نبود. فقط خواستم در کنار این همخانه وبلاگ‌دوستم به طور آن لاین معاشرت کرده باشم و یک چیزی درباره <a href="http://www.tate.org.uk">تیت مدرن </a>بنویسم که می‌ماند برای بعد.  </strong>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title></title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/2008/04/17/01,35,55/" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1.1576</id>
   
   <published>2008-04-16T22:05:55Z</published>
   <updated>2008-04-17T01:52:57Z</updated>
   
   <summary>ای خاطره ات پونز نوک تیز ته کفش ام...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://nedads.com/">
      <![CDATA[<a href="http://www.iranian.com/Music/Namjoo/Audio/Gis.mp3">ای خاطره ات پونز
نوک تیز ته کفش ام</a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شعر دُم دار</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://nedads.com/2008/04/14/17,03,06/" />
   <id>tag:nedads.com,2008://1.1574</id>
   
   <published>2008-04-14T13:33:06Z</published>
   <updated>2008-04-14T13:39:07Z</updated>
   
   <summary>با هم جور در نمی‌آییم٬ راه‌هامان جداست تو گربهٔ جگرکی هستی٬ من گربه ولگرد غذای تو در ظرف‌های مسی مال من در دهان شیر تو خواب عشق می‌بینی٬ من خواب استخوان اما کار تو هم آسان نیست دوست عزیز آسان...</summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://nedads.com/">
      <![CDATA[<strong>با هم جور در نمی‌آییم٬ راه‌هامان جداست
تو گربهٔ جگرکی هستی٬ من گربه ولگرد
غذای تو در ظرف‌های مسی
مال من در دهان شیر
تو خواب عشق می‌بینی٬ من خواب استخوان

اما کار تو هم آسان نیست دوست عزیز
آسان نیست البته
هر روز خدا این طوری دُم جنباندن و چاپلوسی کردن
</strong>

<a href="http://nedads.com/2008/03/01/03,50,51/">اورهان ولی</a>٬ ترجمه شهرام شیدایی٬ از کتاب رنگ قایق‌ها مال شما]]>
      
   </content>
</entry>

</feed>
