شنبه، ۶ مهر ۱۳۸۷

فکر می‌کردم پا به سی که بگذارم، دیگر آدم شده‌ام. یک رئیسی داشتیم که همیشه به من و مرضیه می‌گفت "شما هیچ چی نمی‌شین" . البته منظورم از آدم شدن، آن "چیز" نیست. منظورم یک مدلی از انسانیت است که شرمنده‌اش نباشی. یک مدلی که حسادت‌های بچه‌گانه قاطی‌اش نباشد. غرض و مرض نداشته باشد. یک انسانیت آدم‌وار.

آدم که نشدیم; دست کم برویم پی مال دنیا را بگیریم.

سه شنبه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۷

کم کم مدیران مدرسه ابتدایی و راهنمایی آقای کردان هم درباره مدرک تحصیلی ایشان تشکیک می کنند.
رئیس دانشگاه آزاد گفته آقای کردان حتی لیسانس و فوق لیسانسی هم از دانشگاه آزاد نگرفته است.

دوشنبه، ۱۱ شهریور ۱۳۸۷

یک سری کارها هستند که تعریف کردنشان هم مزه دارد. پریشب داشتم برای این همخانه چینی ام توضیح می دادم که چطور در ایران یک تعدادی دارند تلاش می کنند تا لایحه حمایت از خانواده در مجلس تصویب نشود. از انتشار اطلاعیه و شماره موبایل نماینده ها و زنگ زدن به مسئولان گرفته تا رفتن به مجلس و...

فکر کردم چه قدر دوست دارم این موضوع را برای بقیه تعریف کنم و چه هیجان زده هم می شوم و چشمانم برق می زند. فعلا که این لایحه از دستور خارج شد. دست نگران های فعال درد نکند. خیلی باحالید.