جمعه، ۳ اسفند ۱۳۸۶
اینجا نشستهام و از مانیتور، بوی مرگ میآید.
عکسی از آن سالها ...
نوشته پرستو از آن شب
![]()
+ مسافر آسمان شد
+ پر کشید و رفت
+ دوستی می رود دوستی می ماند
+ مرگی برای روزنامه نگار
اینجا نشستهام و از مانیتور، بوی مرگ میآید.
عکسی از آن سالها ...
نوشته پرستو از آن شب
![]()
+ مسافر آسمان شد
+ پر کشید و رفت
+ دوستی می رود دوستی می ماند
+ مرگی برای روزنامه نگار
سلام گلم . چرا اینقدر غمگین ؟؟ تو همیشه یه گوله انرژی بودی ... هنوزم هستی . دیدنت همیشه به من انرژی می داد . اتفاقی افتاده ؟
http://weblog.parastood.ir/archives/001059.php
......سلامدیشب احسان بیگی و دهقان از بچه های دانشکده آمدند سری بهمون ردند...حرف سالهای قبل زنده شدو خاطرات اردوها و ماجراهای دیگرش...امروز دیر بلند شدم شاهو احیان خبر دردناک را دادند... آخرین بار مهر ماه پای آسانسور خبرگزاری دیده بودمش که با هم گپی کوتاه زدیم...خاطره صدایش که زیبا میخواند آن دوست در اردوها زنده شد....و حسرتی با اندوه که راهی به هیچ جایش نیست...."صدا ..صدا...صدا تنها صداست که می ماند...صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن...صدای ریزش نور ستاره ...بر جدار مادگی خاک....صدای انعقاد نطفه معنی و بسط ذهن مشترک عشق.....
پیام
رفتن قلم به دست سخته ... حتی رفتن اونی که یک بار هم ندیدی...
مال فیلم اقا جلال بود. همون که ساعت دو ظهر نشون می داد
کلاه قرمیزی و پسر خاله فکر کنم . حمید حبلی همش می گفت.