
باران به پنجره چنگ میزند. باد متجاوز٬ پردهها را میلرزاند. انگار که بخواهد خانه را بلند کند ببرد به سرزمین از. اصلا منظره شاعرانهای نیست دم صبح.
کاش حس گردشگریام در نطفه خفه میشد و بیخیال این حوزه توریستی شهر میشدم. اینجا تا دلتان بخواهد گورستانهایی است که دست کم دویست سیصد سالهاند و مثل گورستانهای ما شخم نخوردهاند. بنابراین تعجبی ندارد که سر هر کوچه یکی از این مناطق باستانی سبز شده باشد. یا منطقیتر؛ شما کنار گورستان سبز شده باشید با مردههای ریز و درشت.
روز یک شنبه بود اما گلی سر هیچ قبری نزده بودند. مراسم فاتحهخوانی اینجا رونقی ندارد. البته انصاف داشته باشیم، بیشتر مردههایی که من دیدم، حتی جدیدترینشان، سال 1950 زندگی را بدرود فرستاده بودند. بچههایشان هم باید الان مرده باشند. من که از نوههایم انتظاری ندارم.
هیچ کس نبود. اولش اصلا نترسیدم. مرده است دیگر. من هم که مشتری دائم قبرستانها. خوف ندارد. اما آخرهای گورستان که رسیدم... شما که غریبه نیستید....دوربینم را گذاشتم توی جیبم که به مردهها برنخورد. بعد از دویست سال تنهایی٬ حساس شدهاند طفلکیها. کلی مروت به خرج داده بودند آن یک ساعتی که گشت میزدم، نبلعیده بودنم. سر قبر یک پسر ۱۷ ساله رفتم. بنده خدا 1920 مرده بود. زمین بس که نرم بود گفتم اینجا دیگر دهن باز میکند.
جان سالم به در بردم. اما هنوز مطمئن نیستم. سه ساعت است از جایم تکان نخوردهام. باد بدجوری به خانه حمله کرده.
دیدهاید آدمهای فراموش شدهای که تا یکی سراغشان را میگیرد، ساعتها دست از سرش برنمیدارند؟
دارم این خزعبلات را مینویسم که وقت بگذرد و زودتر صبح شود این شب دراز.
پدربزرگ مرحوم میگفت باید از زندهها ترسید. راستش من از هر دو میترسم.

مرتبط: وبلاگ گورستان های لندن!


سلام وویجر با خاتمی به روز شد لطف میکنید تشریف بیاورید؟
چطوری گلم ؟ خوبی ؟ آخه دختر خوب جا قحطه برای گشتن ؟؟؟؟؟؟
پیام
ازسامت021هستم سايت خودمه سرج روي21رپ سايته خوبي داري باحاله
تونستي به سايتم
بيا بازم ميگم سايتت باحاله
تونستي به سايتم
بيا بازم ميگم سايتت باحاله