پنجشنبه، ۱ آذر ۱۳۸۶

راستش، خیلی پیش‌تر از این اتفاقی که در بریتانیا افتاد، از دیجیتال شدن دنیای بیرونم خوف کرده بودم. (دو دیسک حامل اطلاعات بانکی و بیمه و مالیات 25 میلیون شهروند بریتانیا هنگام انتقال از یک اداره به یک اداره دیگر گم شده است)

در ایران کمتر، در اینجا بیشتر ...فکر می‌کنم تبدیل به یک شماره شده‌ایم. ما عددهایی هستیم که داخل خیابان‌ها رفت و آمد می‌کنیم و حتی محدوده جغرافیایی ما قابل پیش‌بینی است. کارت رفت و آمد ما شماره ثبت شده‌ای دارد که دولت به راحتی می‌تواند کنترل کند ببیند امروز کجاها رفته‌ایم و آخرین بار کدام ایستگاه پیاده شده‌ایم. در تمام مراکز عمومی دوربین نصب است و چه قدر هم شبیه 1984 جرج اورول٬ همه جا شیشه‌ای است.

خیلی‌ها اگر بخواهند می‌دانند که امروز با کارت بانک‌مان چنگال "IKEA" خریده‌ایم و دو ساعت بعد گشنه‌مان شده است و سر خیابان بزبزک٬ ساندویچ کلم پیچ خورده‌ایم. شلواری که خریدیم کمی گشاد بوده و سه روز بعد پس داده‌ایم. کامپیوترمان اگر دود نشود و هوا نرود، دم دست است و با تشکر از فضای جدید سایبر، تمام ای‌میل‌ها،عکس‌ها و مکالمات اینترنتی ما قابل بازیافت است. من نمی‌دانم چطور بعضی‌ها با این همه نظارت٬ کارهای تروریستی می‌کنند.
در این شهرهای شیشه‌ای ظاهرا امن و باطنا ترسناک احساس حریم شخصی کم و کم رنگ‌تر می شود.

پرستو  

بیشتر شبیه رمان "ما" شده. شخصیت هاش عدد بودن واقعا.

پرستو  

این هم لینک http://www.amazon.com/We-Yevgeny-Zamyatin/dp/0380633132

کلیج  

صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی

هم آوا  

درود

لی‌لا-آبی آسمانی  

من از تاریکی نمی‌ترسم اما از رنگای تاریک خوشم نمیاد... نمی‌گم تیره... اما دیدگاهتان در مورد آدم‌های دیجیتالی خیلی جالب بود.

ماکان  

پیام