ماریا، ماریا، ماریا!
راهم بده ماریا!
تاب کوچه را ندارم
راهم نمیدهی؟
میخواهی
گونههایم گود
مزه از دست داده
چشیدهی خاص و عام
بیایم پیشات؟
باصدای بیدندان بگویم به تو
اینک شدهام فردی قابل اعتماد؟
ماریا نگاهم کن
پشتم خمیده شد
در کوچه
مردم
چشم تنگ میکنند
چشمهایی از چهل سال ولگردی فرسوده
مردم
چربی چربی ِ گواتر چهار طبقهشان را سوراخ میکنند
بر نان کپک زدهی نوازش هنوز بر جای مانده بر دندانهایم
(از منظومه ابر شلوارپوش٬ مایاکوفسکی)
مایاکوفسکی از پیشگامان مکتب «آیندهگرایی» در شعر روسیه است که البته در گرجستان به دنیا آمده.
آیندهگرایی مکتبی است که میخواهد با ساختن واژههای نو و بهرهگيری از جادوی آواها، در زبان شعر انقلاب کند (منبع)
دلم برای دوستی که صدایش بوی شعرهای مایاکوفسکی میداد٬ بسی پرپر است.
صدایش را ول میکرد و از این ور خانه تا آن ورش٬ در هزار رفت و برگشت٬ ابرشلوارپوش را از حفظ میخواند. امیدوارم هنوز همانطور دیوانه مانده باشد.


دل و روده ام حال اومد :)
پیام