چهارشنبه، ۲۸ شهریور ۱۳۸۶

یعنی جایی که مادر، پشت در آن با اخم، چشم به راه است. وطن، یعنی چهار دیوار که در فاصله‌هایشان، آدم‌هایی که دوست داری نشسته‌اند. بوی نان می‌دهد این وطن و کمی باران. و چه دور.

وقتی می‌گویند آدرس‌اش را در این برگه بنویس، خجالت‌اش را نمی‌کشی. صدای عربده از خانه نمی‌آید. پایین شهر است اما گرم. زیر فرش‌هایش بمب نکاشته‌اند. کسی با کمربند، پشت در منتظرت نیست.

وطن، یعنی خانه‌ای که بخواهی پاهایت را دراز کنی. بیشتر از گلیم‌ات حتی. جایی که "نمی‌دانی چرا می‌خواهی به آن برگردی". شاید یک سقف که زیر آن کابوس نیست. محدوده غیرجغرافیایی‌ای که منطقی برای تشویق تیم ملی‌اش نداری. از بازی بدش بغض می‌کنی...

کلید این خانه‌ی هزار مدعی را اگر به رویم عوض کنند، من سوراخ‌ سنبه‌های پنجره‌اش را خوب می‌دانم.

مریم دهاقین  

پیام

نام  

با این نوشته منو کشتی ندا...هی میخونمش ولی کهنه نمیشه

پیر ما  

سلام دوست عزيز

پیر ما  

سلام دوست عزيز

فرجام کمانه  

سلام بر همدانشکده ای سابق...خانم ندا دهقانی سن ایچ!....وطن ..وطن... اینجا جغرافیای وطن مانده است. . . وتاریخ کجا و فرهنگ ...و؟