دوشنبه، ۲۹ مرداد ۱۳۸۶

آلن دو باتن در کتاب "هنر سیر و سفر"ش درباره گشت و گذار در دنیای اطرافمان چیز خوبی می نویسد. با کمال تأثر از این که کتاب را به صاحبش برگردانم؛ در این لحظه پیش‌ام نیست که از روی آن تقلب کنم اما تا جایی که یادم مانده به مقاله‌ای اشاره می‌کند که یک آدم معروفی نوشته با عنوان "سفری دو ساعته دور اتاقم". این آدم معروف چند وقت بعد، یک مقاله دیگری می‌نویسد با عنوان "سفری دوساعته دور اتاقم در شب".

دو باتن از این مقاله درس می‌گیرد که سفر فقط گرفتن بلیت هواپیما به مقصد اصفهان یا استانبول یا پاریس نیست. اگر اطرافمان را با چشمان باز نگاه کنیم می‌فهمیم خیلی چیزهاست که قبلا دقیق ندیده‌ایم. آقای دو باتن راهی سفری در محله خودشان می‌شود و چیزهای زیادی در محله‌شان کشف می‌کند.

واقعیت این است من تا قبل از این که قصد عزیمت از هلند کنم اصلا چشم و چالم به روی خیلی چیزها بسته بود چون ما معمولا محله خودمان را خوب نمی‌بینیم. یک ماه قبل از سفر فرصت کردم بیشتر شهرهای هلند را تا جایی که می‌شد با کمک یک دوست بگردم. یک ذره از حاصل گردشگری را می‌گذارم اینجا.

holland-chees.jpg

هلندی‌ها به پنیر و لبنیات‌شان خیلی می‌نازند و انصافا گاوهای خوبی دارند. یک چندتایی‌شان را هم پدربزرگ خدابیامرزم به گاوداری‌اش وارد کرده بود و خب٬ من از قبل آشنایی داشتم با این پدیده مشکی و سفید چشم قشنگ.
این یک بازار محلی است که کنار خیابان بساط می‌شود و همه شهرها در چند جا این بازار را دارند. این عکس مربوط به بازار محلی شهر "انسخده" است در شرق هلند که یک شهر دانشجویی است در مرز آلمان.

Holland-animals.jpg

اینجا وسط شهر در کنار یکی از مناطق توریستی آمستردام است اما می‌بینید که نه بچه‌ای با چوب دنبال این طفلک‌ها کرده نه کسی تیر کمان می‌زند. کلا حیوانات خیلی راحت هستد و بعضی‌هایشان مثل کبوتر یا همان کفترهای خودمان از زور راحتی بسیار پر رو شده‌اند و با خیال راحت روی ساندویچ‌تان هم می‌نشینند و کسی به کسی نیست مگر این که یک ایرانی حالشان را بگیرد که البته من این کار را چند بار کرده‌ام و عذاب وجدانی ندارم.

Holland-bicycle.jpg

هلند کشور دوچرخه‌هاست و این هم پارکینگ دوچرخه‌ها در نزدیکی ایستگاه مرکزی آمستردام. کلا اولویت به ترتیب با ۱- دوچرخه ۲- پیاده ۳- راننده است و برای همین خیلی ماشین داخل خیابان نمی‌بینید چون شهروند درجه سه حساب می‌شوند. و یکی از دلایلی که مرا برای هلند دلتنگ می‌کند همان دوچرخه‌ای است که ۹ ماه، بی‌زبان مرا به همه جا هدایت کرد. به نظرم اگر بشود شهرهای کم شیب را به سمت این سیستم حمل و نقل هدایت کرد از هر طرف که حساب کنی سود است.

holland-day.jpg

و اما یکی از چیزهایی که مرا عصبی می‌کرد این خوشحالی بی‌خودی هلندی‌ها بود. به هر بهانه‌ای دور هم جمع می‌شدند و همین‌طور الکی شادی می‌کردند درحالی که ما هزار مشکل داریم.
اینجا روز ملکه است. در یکی از بازارهای مکاره مردم به پوستر ملکه تیر پرتاب می‌کردند و جایزه می‌گرفتند ولی خوشحالی‌شان هم به اسم ملکه سر جاش بود. نگران نباشید. ما هرجا که برویم این طور خوشحالی کردن در ذاتمان نیست. شب که برگردید خانه و آن لاین شوید یا یکی از دوستان‌تان را به جرم جاسوسی گرفته‌اند، یا یک سری از رفقا بیکار شده‌اند. یه نفر تصادف کرده، یکی سنگسار شده ....

ادامه دارد ...

یک نفر  

حالا اون یک تکه اولش را نوشتی که ما دلمان نسوزه و بهت حسودیمون نشه و بلند شیم همین جا اتاق گردی کنیم

ماكان  

راست میگه یک نفر! حالا ما چند صد بار این شهر رو بگردیم؟؟

یک آرش  

خسته نباشید. منتظر ادامه می مونم....

محمد  

من دیوانه وار عاشق این کتاب هستم. هم متن انگلیسی و هم ترجمه خانم گلی امامی را چندین و چندبار خوانده ام و می خوانم. از اون کتابهایی است که می باید همیشه خوانده شود. "سفر قابله فکر است"
.....
ندا: چه جمله باحالی... واقعا همین طوره ولی به قابلگی اش تا حالا فکر نکرده بودم

رایان  

رفتن به هلند

رایان  

رفتن به هلند