راستش، بنزین ما هم دیگر تمام شده.
سه نامه از میان نامههای کودکان بم به خدا در کتاب «ای خدا تو که اینقدر مهربان بودی» گردآوری مونا زندی حقیقی:
۱- سلام خداوند مهربان. امیدوارم صحبت من را بشنوی. ای خدای مهربان مردم شهر ما را ببخش و من از طرف آنها از شما عذر میخواهم. کارهای بد ما را به ببخش خدای دانا و توانا. شما با قدرت خود ما را آواره بیابان و چادرنشین کردید. خدا هر شب صدای زلزله وحشتناک به گوش میرسد. خداحافظ
حلیم نرماشیری- ۱۲ ساله
۲- خدایا یک آرزو از شما دارم. خدایا بم را درست کن. بم خیلی گرم است شبهایش سرد است. اگر ما در خانهمان بودیم شبها بخاری روشن بود و روزها کلر روشن بود.
مهرناز رئیسی- ۱۱ ساله
۳- سلام. خدا من از شما میخواهم که مریضیه من را هرچه زودتر خوب کنید تا بتوانم چیزی بخورم. خدای مهربان ما را هم پولدار کن. ای خدای مهربان امروز دلم میخواهد که مادرم امروز یخچال گرفته باشد.
فاطمه بیغم- ۹ ساله
****
چند وقت پیش ایسنا گزارشی نوشته بود درباره جانبازی که فقط معطل 5 میلیون تومان هزینه عمل جراحی است.
امروز هم اسماعیل محمدولی، گزارشگر خبرگزاری کار ایران از .خودکشی کارگر دیگری نوشت که به خاطر بیکاری و بی پولی از شرم خانواده، خودش را حلق آویز کرده است:
موقع خداحافظی مهران حسنی به من گفت: «ما كه عزيزمان را از دست داديم... لااقل وضع باقی كارگران كنفكار را توی گزارشت توضيح بده... يكجوری بنويس كه كسي به فكر اينها كه زندهاند بيافتد. به خدا بدتر از ما هم خيلي هستند.» اگر موقعيت ديگری بود، اگر عزادار نبود برايش توضيح میدادم كه ظرف يکی ـ دو سال گذشته پدر تو سومين كارگری است كه من از خودكشياش گزارش تهيه میكنم. اينطور نيست كه من بنويسم و بشود. برادر.
کاش آقای رییس جمهور برای گرفتن حال و بستن دهان مخالفانش هم که شده، کمی از این پول نفت را سر سفره این چند گروه میآورد. کمک که چه عرض کنم. خوب بنشینی حساب کتاب کنی٬ فقط طلب آنها را میداد.
می گویند وقتی چیزی خوشحالت نمیکند یعنی به آخر رسیدهای. دو سه سال که گذشت و باز هم ذوقی نداشتی، دیگر تمام است. اما عجب رویی داریم ما. رهایش نمیکنیم که. چسبیدهایم عجیب.

به ندرت پیش آمده که بگویم کاش این کتاب امشب تمام نشود و من برای فردا شب هم ذخیرهای داشته باشم. در مورد داستانهای فارسی که انصافا سه چهار سالی است قید این احساس را زدهام.
اما این وردها، خوب وردی بود. به شستگی و رفتگی اثر قبلی رضا قاسمی نیست. شاید به خاطر این که آن لاین نوشته شده و هنوز ویرایش زیادی نیاز دارد. شاید هم به خاطر این که "همنوایی شبانه ارکستر چوبها" ۲۰ بار بازنویسی شده و توقع ما را از نویسنده بالابرده. کتابی که فکر میکنم چند سالی است بهتر از آن را نخواندهام. (از نویسندههای ایران)
وردی که برهها میخوانند در دوات هست. میتوانید از اینجا بخوانید. این رمان را رضا قاسمی فصل به فصل٬ آن لاین نوشته. بازخوردها را گرفته و ویرایش کرده. احتمالا از مخاطباش هم زیاد تأثیر گرفته چون این طور که میگوید هر شب بر اساس حس خودش جلو رفته. رمان عصر سایبر است دیگر. این هم یک مدل جدیدش.
این مردم فلسطین طفلک از هیچ طرفی شانس نیاوردهاند.
به قول مهمان حاجی ، حماس و فتح توی سر خودشان میزنند و اسراییل با لبخند نگاه میکند.
تمام نقطههای این روزها
خط فاصله است
بدون نیاز به حرف تعریف
پرانتز باز میکنم
که جمله معترضهام را هوار کنم
میان کروشه گیر میافتم
یعنی که از سر این متن زیادم
حذفم نکن
به جای غلطهایم
سه نقطه بگذار
تا یادم بماند از کجای متنات افتادهام
