شنبه، ۸ مهر ۱۳۸۵

شادی ضابط دانشجوی دکترای ارتباطات در فرانسه است و تز او درباره وبلاگهای ایرانی.
"ای رسانه‌ها، ای سگ های نگهبان جامعه" دقیقا لحن حرف زدن خودش است و چون بامزه حرف می‌زند و درباره دنیای رسانه‌ای ما خوب می‌نویسد، خوشم می‌آید از وبلاگش. همین.

شنبه، ۸ مهر ۱۳۸۵

واقعا از این نامه چه نکته جدیدی دستمان آمد که قبلا نمی‌دانستیم؟ جز این که نمک روی زخم خیلی‌ها شد و داغ دل تازه. بحث و دعوا بر سر این که چه کسی جنگ را تمام کرد و که می خواست قضیه دنباله‌دار باشد، چندین بار پس از پذیرفتن قطع‌نامه 598 داغ شد.

به قول آسیه مردمی که دانستن حق‌شان است نه الان از نامه خبردار می‌شوند (مثل نامه مهدی کروبی درباره انتخابات)، نه آن موقع متوجه شدند چه کسی دارد توجیه‌شان می‌کند که چرا دیگر لازم نیست بجنگند. نه در صورت خبردارشدن از این نامه، باز دستشان می‌آید که چرا الان بعد از ملایم شدن آتش بحران هسته‌ای و نزدیک شدن انتخابات خبرگان باید متن این نامه منتشر شود و خداییش من هم عقلم به جایی نمی‌رسد.
مثل پاهایی که دیگر قرار نیست به صاحبش برسد و روح سالمی که به مادر صاحب پاها. وقتی بعد از چهارده سال بی‌خبری، چکمه‌های حامل استخوان را تحویل دادند و پدرم پیچاند و پیچاند که خواهرش نبیند و برای همیشه، او داخل عکس، همان باشد، لبخند بزند و آش پشت پای خودش را سیزده بار به در کند. مثل همه تصاویر عادی که لبخند می‌زنند.

چهارشنبه، ۵ مهر ۱۳۸۵

سینا مطلبی، لطف کرده و توضیح بیشتری فرستاده درباره ارزش‌های جدید خبری که اینجا کمی درباره‌اش گفته بودم. ارزش‌های خبری متفاوت از آن هفت ارزش خبری معروف شهرت، دربرگیری، برخورد، فراوانی، شگفتی، مجاورت و تازگی. سینا نوشته:

ارزش‌هايی که صحبتش شد، گرچه تازه در تکست بوک‌های جديد راه يافته‌اند و سر کلاس درس بحث می‌شوند، اما اساسا جديد نيستند و همان‌طور که گفتی، خودمان بارها با خبرهايی که واجد اين ارزش‌ها بوده‌اند سر و کار داشته‌ايم.از جمله اين ارزشها:

Helpfulness کمک رسانی
مطالبی درباره کالاها يا خدمات مصرفی، بهداشت و ساير خبرهايی که با ارائه روش‌ها و راهکارها به خوانندگان کمک می‌کنندکه با مسائل روزمره زندگی سروکار داشته باشند.

Entertainment سرگرمی
مطالبی که خوانندگان را مجذوب می‌کند، به آنها احساس خوبی می‌دهد يا کمکشان می‌کند که از اوقات فراغت خود لذت بيشتری ببرند دارای اين ارزش هستند. در معنای وسيع، مطالب و گزارش‌های خبری در بخش‌های ورزشی و شیوه زندگی (Life Style) دارای اين ارزش هستند.

ارزشی که به شدت با ارزش سرگرمی در ارتباط است:

Human Interest
(معادل خوبی برايش ندارم و "علائق انسانی" هم بيشتر شبيه متن فلسفی است!)
مردم دوست دارند که درباره کسانی که مشکلات، دستاوردها يا تجارب خاص و ويژه‌ای دارند بخوانند. مثلا خبری درباره يک زوج که شش هزار دلار صرف کرده‌اند تا گربه گمشده‌شان را پيدا کنند هم دارای ارزش شگفتی و هم علائق انسانی است.

ارزش ديگری که باز هم مرتبط است:

Inspiration الهام بخش بودن، نويدبخش بودن
خبرهايی درباره کسانی که بر مشکلات و مخمصه‌های دشوار و ويژه فائق آمده‌اند (دارای ارزش Human Interest هم هست.) مثلا خبری درباره يک نقاش سرشناس که با وجود سرطان پيشرفته به کارش ادامه داده و تازه‌ترين نمايشگاهش را برپا کرده است.

علائق خاص:
برخی مطالب برای گروهی از مردم که به موضوعات و حيطه‌های بخصوصی علاقه دارند جذاب است؛ مثل ورزش، تجارت و مذهب يا برای اعضای گروه‌های خاصی از اجتماع مثل زنان، اقليت‌های مذهبی و ... جذاب است. اين خبرها و گزارش‌ها ممکن است برای ساير اشخاص جذابيتی نداشته باشد.

روندها و گرايشها:
مطالب خبری ممکن است به روندها و تغييراتی اشاره کنند که بر زندگی خوانندگان اثر می گذارند مثل افزايش شمار جرائم، مشکلات اجتماعی و ساير عوامل موثر در اجتماع.

مسائل و مشکلات در جوامع محلی:
اين خبرها اغلب دارای ارزش‌های سنتی‌تر مجاورت و برخورد هستند. در بسياری از اين مطالب می‌توان با بهره‌گيری از روزنامه نگاری عمومی/شهروندی، اعضای اجتماع را هم دخيل کرد و نظراتشان را بازتاب داد.

همانگونه که می‌بينی، بسياری از ارزش‌های "جديدتر" را می‌توان با تلفيقی از ارزش‌های سنتی‌تر تعريف کرد اما به نظرم تعريف و نامگذاری جداگانه آنها، روزنامه‌نگاران را بيشتر تشويق می کند تا به سراغ حيطه‌های نو بروند و دامنه موضوعاتی را که پوشش می‌دهند، وسيعتر کنند.

دوشنبه، ۳ مهر ۱۳۸۵

آخر نوار شهر قصه یک را یادتان هست؟ بعد از درد دل خاله سوسکه و نوحه خوانی.

می روی و مژگانت
فتنه ها بیانگیزد
می روی و می ریزی

...
کامل آن را اینجا بشنوید. فکر کنم بچه های دانشکده خبر و همسفرهای کرمان خوب یادشان هست. وسط اتوبوس، سه تار، دف و ... ریتم هفت هشتمی که شاهو صبار از این آهنگ ساخته بود. (اسفند 1379. درسته؟)

یکشنبه، ۲ مهر ۱۳۸۵

یک خبر بد: تیم ملی وزنه برداری ایران به دلیل داشتن 9 دوپینگی، از شرکت در جام جهانی محروم شد.
اما به جاش یک خبر خوب: در المپیک جهانی پرورش طیور، سوم شدیم.

یکشنبه، ۲ مهر ۱۳۸۵

روزنامه همشهری ( فکر کنم برای نخستین بار به این شیوه) دوره آموزش مباني روزنامه‌نگاري، روزنامه‌نگاري راديويي و تلويزيوني، آن‌‌لاين، شهري، فرهنگي، بحران، جوان و روزنامه‌نگاري خانواده را برگزار می‌کند که دانشجویان آن از كمك هزينه تحصيلي نيز برخودار مي‌شوند.

شش نفر از داخل موسسه و شش روزنامه‌نگار از خارج همشهری در این دوره شرکت می‌کنند که به خاطر حضور استادان انگلیسی‌زبان، فکر کنم شرط دانستن زبان نیز اصل مهمی باشد. به علاوه داشتن مدرک مرتبط و سابقه کار و ...

ما آموزش روزنامه‌نگاری ضمن خدمت کم داشته‌ایم. انگار کسی که از دانشکده ارتباطات آمد بیرون، یا حتی نیامد و روزنامه‌نگار شد، تا آخرش خدای روزنامه‌‌نگاری باقی می‌ماند و همین است که هست.
سه سال پیش یک بار با ایمان بیک ( سردبیر خوش‌فکر یا خبرنگار سرویس‌های زنجیره‌ای آی تی روزنامه‌ها) بحث‌مان شد که می‌گفت، چه کسی گفته تیتر نباید با حرف اضافه شروع شود؟

من هم اصرار که نه، فلان و بیسار و آخرش رسیدم به کتاب آقای قندی و "همینه که هست". بدون هیچ منطقی.

هنوز هم این تعصب‌ها را گاهی خرج می‌کنم. ولی روزنامه‌نگاری دائم درحال تغییر است. از روی روزنامه‌های خارجی نمی‌شود برای روزنامه‌های فارسی نسخه پیچید. همین‌طور که با آن مدل‌های ثابت نگارش و روزنامه‌نگاری چاپی و حروف چینی دستی نمی‌توان با رسانه‌های مولتی مدیا جلو رفت.
این که هیچ، در اصول مشترک همه این مدل‌های روزنامه‌نگاری، یعنی اخلاق حرفه‌ای، هنوز در ایران مشکل داریم. اگر همین معضل حل شود، کلی جلو رفته‌ایم.

چند روز پیش، سینا مطلبی از سه ارزش جدید خبری علاوه بر 7 ارزش معروف می‌گفت که در رسانه‌های آمریکا مطرح است و یکی از آن‌ها چیزی شبیه امید یا روحیه دادن به مردم بود. از آن خبرها که خودم تا حالا چند تایی از آن‌ها را روانه سطل زبانه کرده‌ام درحالی‌که جامعه ایران به شدت به آن نیاز دارد. یا خبرهای کاربردی که مثلا چگونگی استفاده از یک جاروبرقی جدید یا یخچال را شرح می‌دهد و از نظر ما روزنامه‌نگاران حرفه‌ای چاپ آن خیلی مسخره، تبلیغاتی یا بی‌کلاس است.
مقاله‌ای درباره آن پیدا کنم به سرعت درباره‌اش می‌نویسم.

همین. برگزاری این دوره‌، شروع خوبی است. مخصوصا که بر روزنامه نگاری تخصصی تاکید دارد.
دست باعث و بانی آن درد نکند.

شنبه، ۱ مهر ۱۳۸۵

تازه حلیم را کشف کرده بودم. حلیم ماه رمضان با دارچین و شکر و روغن. پارسال به این کشف رسیدم. و قبلش نادان بودم که این قدر بی‌تفاوت از کنار آن حلیمی معروف تجریش می‌گذشتم. حقش نبود رمضان امسال این طور پکر بمانم. اینجا تا دلتان بخواهد کباب ترکی است و فلافل.
جایی هم هست به اسم "مضراب" که گه‌گاهی می‌رویم آش موزون می‌خوریم و الان واقعا انرژی‌اش را ندارم که عکسش را آپ کنم. اما حلیم ندارد و من هنوز یکی از آن درست و حسابی‌‌هایش را از این لینک طلب دارم.

دوشنبه، ۲۰ شهریور ۱۳۸۵

پنج، شش سال پیش، وقتی دور روزنامه‌ای را از این نوارهای قرمز و زرد مجازی می‌کشیدند که یعنی "تعطیل"، احساس می‌کردی بخشی از بدن یک قهرمانی که در مبارزه ناجوانمردانه کتک خورده‌ای اما همه از دور تشویق‌ات می‌کنند و خانواده برایت سوت می‌زند.
کیف که نمی‌کردی، اما این بازی جا‌ به جایی از یک نشریه به نشریه دیگر، در عین ذات دردناکش، کمی بامزه هم شده بود.

آن موقع، هرچه که نبود، دولت دورادور، هوای روزنامه‌نگاران را داشت حتی در حد یک کلمه دلخوش‌کننده و روزنامه‌نگاران هم فکر می‌کردند در این بازی ناجوانمردانه، دولت به این گندگی کنارش هست و حتی او را هم نیشگون گرفته‌اند و اصلا هدف اصلی این نیشگون‌ها دولت است که گوشه‌اش می‌گیرد به تن روزنامه‌ها.

الان وضع فرق کرده. امیدی نیست به خوب شدن جای زخم. پشت روزنامه‌نگار کسی نیست. حال آدم بد می‌شود از این اوضاع. چه در روزنامه شرق باشی چه نه. اوضاع خوبی نیست. احساس خوبی نیست.
من فکر می‌کنم تلخی واقعی مال این روزهاست نه آن قبل‌تر ها.

مربوط:

نوشته اکبر منتجبی و لینک های دیگر:
شرق تاوان نقد هر چند ملایم دولت را پرداخت و این یک وضعیت قرمز است

شنبه، ۱۸ شهریور ۱۳۸۵

نمی‌دانم با چه جراتی، خبرنگار بی‌بی‌سی خبر کشته شدن 40 نیروی طالبان را منتشر یا نقل قول کرده. احتمالا خودش تک تک جنازه ها را با دقت شمرده.
بعد از این‌که طالبان به طرز خیلی خشنی، اعلام کرد "خبرنگاری را که آمار کشته‌شدگان طالبان را غلط بنویسد، می‌کشد"، نشسته بودم ببینم آمار کشته‌های آنان، چه‌طور اعلام می‌شود.

شنبه، ۱۸ شهریور ۱۳۸۵

camerapelanet، مستند "هفت روز در سپتامبر" را روی سایت ویدئویی گوگل گذاشته که ترکیبی است از 30 فیلم حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای حادثه 11 سپتامبر که استیون روزنبام جمع و جور کرده.
آدم‌هایی که هنوز نمی‌دانند چه اتفاقی افتاده اما سرو کله‌شان پر خاک است. دکترهایی که داد می‌زنند برای "خون".
11، روز وحشت است. 12، نگرانی و تشویق. آدم‌هایی که چون کار دیگری نمی‌توانند بکنند جمع شده‌اند داخل خیابان و تیم نجات را تشویق می‌کنند. 13، ناامیدی از نجات بقیه. 14، عزاداری و شمع‌های روشن. 15 و ...
بی‌خود نیست که بیشتر آمریکایی‌ها بعد 5 سال فکر می‌کنند در همین روز دوباره بن لادن حمله خواهد کرد.
11 سپتامبر امسال احتمالا روز کم رونق شرکت‌های هواپیمایی آمریکا و اروپاست.