شنبه، ۸ بهمن ۱۳۸۴

هرکدام از قطعات کامپیوتر را از یک گوشه خانه "اسمبل" کردم.آخرین تکه، سیم ارتباطی "کیبورد" بود که داخل کارتن قاشقها در آشپزخانه پیدا شد. آخرین کارتنی که باز کردیم. کسی بالای سرم نبود و اسباب کشی را سلیقه ای هدایت کردم. همه سرپرستان خانواده برگشته اند و من هم از امروز برمی گردم به آغوش یک کار جدید بعد مدتها خاک بازی.
ببخشید که جواب ای میل ها و کارهایی که باید انجام می شد روی زمین مانده....

جمعه، ۳۰ دی ۱۳۸۴

الان که پنج صبح جمعه باشد بی بی سی فارسی فیلتر شده . شرکتی که به ما خدمات می دهد رابطه نزدیکی با شرکت دیتا و مخابرات دارد و این فیلترینگ نمی تواند سر خود باشد هرچند این دستور احتمالا هنوز به ISPهای دورتر نرسیده.

پنجشنبه، ۲۹ دی ۱۳۸۴

کتاب تازه منتشر شده درباره این‌که چه طور زنان در طول 100 سال گدشته از نوشتن گزارش‌های لایی در روزنامه‌ها شروع کردند، به مرحله تهیه گزارش‌های تحقیقی رسیدند و امروز، مطالبی که دقیق‌تر از مردان می‌نویسند تیتر یک روزنامه‌هاست.[البته این دقیق رو خودم اضافه کردم از طرف چرک‌نویس] "النو میلز"، نویسنده کتاب گفته که تعداد این زنان موثر در روزنامه‌های آمریکا 27 درصد مردان روزنامه‌نگار است اما در روزنامه استرالیایی "سیدنی هرالد" این درصد 50 ، 50 [به نفع زنان!] است.

باید 45 دلار استرالیا تقدیم کرد برای خواندن تحلیل‌های نویسنده اما درایران که ارزانی نیروی کار زنان، کم ادعا بودن و مسئولیت‌پذیری آنان دلیل اصلی افزایش زنانگی تحریریه رسانه‌هاست. می‌شود همین نزدیکی‌ها شواهد عینی پیدا کرد که بعضی از مدیران، سیاست اصلی‌شان جذب روزنامه و خبرنگاران زن است [ مثال عینی محفوظ است]

- نتایج یک تحقیق انجام شده در ایران: زنان روزنامه نگار، با سوادتر، محروم تر

چهارشنبه، ۲۸ دی ۱۳۸۴

تلویزیون ایران چند روزی است که برنامه‌های علمی و مخصوصا پزشکی را برای جلب نظر مردم به سمت "فعالیتهای هسته‌ای" جزم کرده. یکی از برنامه‌های دیروز درباره کاربرد "رادیواکتیو نشان‌دار" برای "اسکن" اعضای داخلی بدن بود که توسط دستگاه‌های اسکنر انجام می‌شود.حالا ربطش به این بهانه‌گیری‌های بین‌المللی از پروژه هسته‌ای ایران چیست بماند اما مردمی که مورد مصاحبه قرار می‌گرفتند به شدت از برنامه‌های هسته‌ای ایران به‌خاطر اثرات مثبتش در زندگی مردم مثل همین کاربرد پزشکی دفاع می‌کردند.فکر کنید مثلا اورانویم غنی شده را از داخل رگ‌های دور قلب یا ستون فقرات شما رد کنند برای عکسبرداری!

چهارشنبه، ۲۸ دی ۱۳۸۴

mar.jpg

همین الان که نشسته ایم و همچین جای گرم و چای گرم تر، بچه های بولتن روزانه جشنواره موسیقی حرص می خورند برای رساندن صفحه ها به چاپخانه. جشنواره فیلم و تئاتر و موسیقی و غیره وقتی مزه می دهد که از روزنامه نگارهای ستاد خبری نباشی اما الطاف بلیت دامن ات را بگیرد.
عکس: مرکز موسیقی، دوشنبه ، سه و نیم صبح

پنجشنبه، ۲۲ دی ۱۳۸۴

«اكنون رقابتي بزرگ براي بهره گيري از اينترنت در حوزه علمیه قم در جریان است. رايانه در زمره هدایای مراجع تقلید به طلبه‌ها قرار گرفته وآنان را به سمت يادگيري و بهره‌گيري از اين پديده سوق داده‌است.»

بله، به یاری اینترنت امروز مراجع تقلید با ای میل جواب سوالهای مذهبی شما را می دهند حتی برایتان استخاره می کنند.
جواد دلیری در راوی گزارشی در این باره نوشته که موضوع قسمت اول آن "افزایش پایگاههای روحانیان در اینترنت" و قسمت دوم "پایتخت اینترنتی جهان اسلام یعنی قم" است.

پنجشنبه، ۲۲ دی ۱۳۸۴

صدای عقربه ساعت صدادار می گوید همه جا امن وامان است. ساعت شش صبح است. 26 سال رفته. صدای پاهایت مرا به یاد راه هایی که نرفته‌ام انداخته. گل نرگس‌ها خشک شده، زندگی هنوز خیس است و سرد، این کتاب ها نخوانده تمام شده، او که به خاطر مذهبش رفته هنوز برنگشته، جای گشاد هشت ساله‌اش پر نشده، برف بند نیامده، او زنده نشده. تو خوب زندگی را می‌خوری من نفخ‌اش می‌کنم. به هم گیر می‌دهیم ، من و زندگی ، هضم نمی‌شود. از سرو کولمان بالا می‌رود ، قائم می‌شویم. صدای پا گم می‌شود، راه های نرفته زیر برف فراموش.

پس توضیحی که انگار لازمه: این فقط یه مرثیه یا همچین چیزی بود برای دوستی که به خاطر مذهبش هشت سال پیش از ایران رانده شد. بهترین دوست و بهترین آدمی که می شناختم: آزاده. گاهی جای خالی اش خیلی پررنگ می شه و فشار می آره.این چرندیات هم در همین راستا بود.ببخشید که بد نوشتم و نامفهوم.

سه شنبه، ۲۰ دی ۱۳۸۴

شاگرد مستقیم استاد دات نبوده‌ام گرچه همان یک جلسه‌ای که به‌جای یکی از استادان دیگرمان آمد سر کلاس گفتم " عجب چرت‌مان پرید!" و همین شد که به قول آرش دلمان خواست با محمد گلزاری فراری از هرگونه مکتب ،سرکلاس‌های زبان انگلیسی دوره لیسانس اش هم برویم و بفهمیم که "عجب سفاهتی که text و context و این چیزها را هنوز درست تشخیص نمی‌دهیم و با این سن و سالمان جلوی بچه‌های جوان‌تر شرمنده شویم که به زبان انگلیسی مثل بلبل، این چیزها را از بر می‌خوانند."

شاگرد مستقیم که نه، ولی همین یکی دو جلسه نشست و برخاست یک چیزهایی یادمان داد که از این به بعد خجالت بکشیم در وبلاگ‌های مان cheapنگاری کنیم از کسانی که درست نمی‌شناسیم و حتی از نزدیک ندیده‌ایم. قضاوت نکنیم و درباره هرچیز خودمان را "خدا" ندانیم و خیلی چیزهای دیگر که دانستن حتی یکی از آن‌ها، تصور ، توهم یا حتی ادعای درست دیگر را به هیچ می‌گیرد.

از این درود و بدرودها ، هورا کشیدن و فحش نامه های وبلاگی و غیروبلاگی ( که همین پست را هم احتمالا شامل می شود) دل خوشی ندارد اما یک چیزهایی را بهتر است گاهی یاد خودمان بیاوریم.

یک سنتی است بین نسل قبلی‌ها، که وقتی چیزی از کسی یاد می‌گیری همیشه حرمت نگاه داری. مستقیم یا غیر مستقیم، خودآگاه و ناخودآگاه همه ما که آن لاین شده‌ایم، یک بار هم که به اینجا سری زده باشیم ، از یادگرفتن چیزی هرچند کوچک بی‌بهره نبوده‌ایم.

_ دو کلمه حرف حساب مرتبط به موضوع

سه شنبه، ۱۳ دی ۱۳۸۴

شدم مرد یک خانواده سه‌نفره در حال اسباب‌کشی که پدر و مادرشان مدتی نخواهند بود و از این مدت فقط یک هفته‌اش سپری شده. چشم از آن یکی که امتحان دارد بردارم، این یکی سوئیچ ماشین را نمی‌دانم از کجا کشف کرده و غیب شده. بدوم دنبالش به نیت دستگیری، آن یکی تلفن به دست گوشه‌ای جیم شده.

گوشه نان را بگیری، میوه تمام شده، بروی میوه بخری، برنج سوخته.

اسباب‌کشی دو هفته عقب افتاده اما تلفن خانه جدید تمام و کمال به اسم زده شده و کارهای محضر هم تمام شده به حول و قوه آقای محضر دار معروف به "فرخی" که از وظایف حقوقی فقط پرداخت قبوض برق و تلفن خانواده بدون سرپناه را به‌عهده نگرفته.

در این اثنا و حینا این یکی شاهکاری است برای خودش که نمی‌دانم کدام نادانی پایش نشکست و رفت به تاریخ هشت ژانویه میلادی ثبت‌نام کرد که حالا هر شب در خواب به زبان انگلیسی با آقای فرخی جر و بحث کند و حرص بخورد که
what is the meaning of "دست از سرم بردارید".

همه این مسائل افشا شد فقط به خاطر تلفن‌هایی که این مدت به دیوار برخورد کرد و قول‌هایی که نداده شکست و دوستانی که دلخور پراکانده شد و این ماجرا ادامه داشت تا دو هفته دیگر...

سه شنبه، ۱۳ دی ۱۳۸۴

سمينار و جلسه پرسش آسيب‌‏شناسي هشت سال روزنامه‌‏نگاري دوران اصلاحات، پنج شنبه از ساعت 14 تا 17 در انجمن صنفي روزنامه نگاران.