شنبه، ۸ مرداد ۱۳۸۴



عکس شروین اصغری از گل های روی یک سنگ کوه " قله زرد " روبه روی دماوند. با یک کلیک بزرگ اش کنید تا ببینید چرا درباره اش شعر گفته اند.
این سفر یک روزه گروهی به " قله زرد" خطرناک تر از قبلی از کار درآمد. صخره های صاف غیرقابل پیش بینی بود و انصراف از مسیر هم غیرممکن . نه راه پیش داشتیم نه پس. به قول دوستان
" مثل اره " .
یکی از بچه ها که اتفاقا خیلی هم بزرگ بود ، در آستانه سقوط دستگیر شد. قله کوه تنها برای ایستادن 10و با تساهل و تسامح 26 عضو گروه جا داشت ، بنابراین نهار با اعمال شاقه صرف شد. تسلط قله زرد بر تمام منطقه امکان احداث هرگونه دستشویی صحرایی را غیر ممکن می کرد. فکر کنم صفت "سخت و زیان آور" اینحا به کار می آید.
این قله آنقدر دراز تر از پیش بینی ها از کار درآمد که 95 درصد روز را راه رفتیم و به سنگ ها فحش نثار کردیم و 5 درصد استراحت. طبق آمار به دست آمده ، 5/73 درصد مکالمات ، به دعوای تحریمی ها و طرفداران معین گذشت و 5/26 درصد مسائل بین گروهی.
به گفته شاهدان عینی ، در صورت تمایل ، دماوند را به این همسایه بدجنس و پرخار و خاشاک اش ترجیح دهید هرچند اولی قیافه ترسناک تری دارد.
سفر بعدی گروه باز هم کمی زرد است ، سفر سه روزه به زرد کوه در چهارمحال و بختیاری.
مربوط:
این سایت اطلاعات مفیدی درباره وسایل کوهنوردی و ... دارد.
این هم یک عالم سایت های دیگر مرتبط.

شنبه، ۸ مرداد ۱۳۸۴

ای کاش می توانستم
یک لحظه می توانستم بنشینم بر شانه های تو
گرد حباب خاک بگردم
تا با دو چشم خویش ببینم خورشیدمان کجاست
و باور کنم

( دست کاری شده شعر " با چشم ها ... " از احمد شاملو )

برای قضاوت کردن ، باید آن بالاها باشی که بتوانی همه چیز را ببینی. عینی گرایی ، اصل خیلی سخت روزنامه نگاری است که بیشتر وقت ها از زیر دستمان در می رود . هر قدر هم سعی کنی گزارشگر بی طرف اتفاق افتاده باشی ، باز هم قضاوت و اندیشه های تو که در سالهای عمرت شکل گرفته ، در نگاه کردن ات تاثیر می گذارد. اصلا ، مگر نگاه بی زاویه هم داریم؟

شنبه، ۸ مرداد ۱۳۸۴

این تکنولوژی مرکز کنترل ترافیک تهران ، گذشته از اینکه وضعیت میدان و خیابان های شهر را نشان می دهد ، به درد نظاره کردن وضعیت تجمعات و برنامه های خیابانی هم می خورد ، مخصوصا میدان انقلاب...

جمعه، ۷ مرداد ۱۳۸۴

این عصر ، دمکراتیک ترین زمانی است که در تاریخ رسانه ها داشته ایم. روزنامه نگاری ، فقط شغل انحصاری روزنامه نگاران و در اختیار مراجع قدرت نیست.
شهروندان عادی هم هر کدام می توانند رسانه خود را داشته باشند و در ستون های شخصی شان یادداشت بنویسند.... اصل مقاله

جمعه، ۷ مرداد ۱۳۸۴

افشین و محمد از زنجان !
چرا آدرس وبلاگ هایتان را نگذاشته اید؟

پنجشنبه، ۶ مرداد ۱۳۸۴

سفر به قلعه زهاک (آژدهاک)، علاوه بر دیدنی هایش ، هیجان خطرناکی هم دارد؛ خطر له شدن زیر قطار تهران تبریز.
تا قبل از اینکه از انتهای تونل صدای بوق قطار را بشنوی، فکر می‌کنی همه چیز شوخی است اما صدای جیغ اعضای گروه و حمله به سمت پناهگاه‌های چپ و راست تونل، خیلی هم جدی است. تا حدی که بعد رد شدن قطار، از جایت جم نمی‌خوری و بعد خروج از تونل هم شروع می‌کنی به شمردن بچه‌ها که کم نشده باشند.
برای رسیدن به قلعه دو هزار ساله زهاک باید در ایستگاه خراسانک نزدیک مراغه پیاده شوی. از دو تونل طولانی و تاریک بگذری و بروی آن بالاها که پر از عقاب است و یک قلعه نصفه نیمه از دوره اشکانیان.
اگر سرگروه با تجریه‌ای مثل "افشین" داشته باشید، می‌گوید که برای رد شدن از تونل‌ها باید گروه‌های چندتایی شوید که بتوانید از پناهگاه‌ها استفاده کنید.
این گروه سی و چندنفره که در تصویر زیر لبخند می‌زنند، هنوز قطار از دو سانتی بینی‌شان رد نشده است. عکس بعد از عبور قطار دیدنی است...
( ترکستان، اطلاعاتی از قلعه و تصویر آن را در وبلاگ اش گذاشته.)
پس نوشت :
1_ زهاک درست است ! روی تابلو که اینطور نوشته شده بود!
2_ جواب یک سوال: سه نقطه ته تصویر شاید معرف حضور باشند
مرضیه رسولی٬ بهمن دارالشفایی و مهراد واعظی‌نژاد

روی عکس کلیک کنید... بزرگ می شود.

پنجشنبه، ۶ مرداد ۱۳۸۴

بچه ها و بچه ها راست می گویند. خوب است که هفت روز دیگر مانده و می شود بازهم ساعت های 6 و هشت اینجا خوش گذراند.
چهارشنبه سانس 6 ، مستند ‌اميد بنكدار و كيوان علی محمدي درباره ايران درودي پخش شد . هرچند به دل ننشست اما به دیدن اش ارزید کمی . بعد هم مستندی درباره " آكيرا كوروساوا" که گوینده اصرار داشت " کوروواسا" بنامدش. برنامه پنج شنبه و روزهای دیگر را هم احتمالا می گذارند همان جا که گفتم.
احساس غریبی نمی کنید. تا چشم بگردانید یا مطبوعاتی ها را می بینید یا عکس هایشان را.

پنجشنبه، ۶ مرداد ۱۳۸۴

غزل نیم عمرش را در نمایشگاه های این و آن و گاهی خودش گذرانده. امروز عصر می گفت " نمی دونم چرا ایرانی ها عادت دارن برای دیدن یه چیز حتما بهش دست بزنن."
و برای همین ، یک دست ام محکم به دوربین چفت شد یکی به جیب . برای فرار از این عادت مسری. پیش پای مجسمه و سازه های هنری نگارخانه صبا .
زهرا راد ، خبرنگار هنرهای تجسمی ایسنا ، اصرار کرد قبل از شروع مجسمه سازی حتما باید این نمایشگاه را دید. دستم محکم تر به دوربین چسبید که نرود به سمت لمس چیزهایی که باید با چشم دید.
اما این یکی را نمی شد بدون دست ، باور کرد... غصه نگاه کودک های سنگی. تابلوهایی که حتی نور نگاه چهره هاشان هم سنگی بود. رنگی از جنس سنگ .
غم نگاه کودکان تابلوهای سنگی ، از کجا آمده؟از پرورشگاهی که علی اکبر صنعتی در آن بزرگ شده؟


( یکی از تابلوهای سنگی استاد )

صنعتی نقاش و مجسمه ساز ، پس از بازگشت از سفر 12 ساله یادگیری نقاشی ، آموزش 40 کودک بی سرپرست دیگر را آغاز کرد و اینها بعدها هر کدام شدند ، یکی از بزرگان هنر ایران.
خودش می گوید " با هر مجسمه یک بار متولد شده است "
این یکی را نمی شد دست نزد. رو که برگرداندم ، دست من و غزل هر دو ، روی تابلوهای سنگی بود. برای باور نگاه سنگی کودکان.

چهارشنبه، ۵ مرداد ۱۳۸۴

حتی یک دندان هم نداشت. از طرف دندان های نداشته اش تهدیدی متوجه مسافران تهران _ زنجان نبود . اما چه کسی با 70 سال سن می نشیند پشت اتوبوس و به سرعت 100 کیلومتر در ساعت اینطور در جاده ها می تازد؟
هربار که دولا می شد برای برداشتن تخمه آفتابگردان از کیسه جلو دست شاگرد ، اتوبوس به طور خیلی محسوسی ، دست کم 30 سانتی متر به نرده های کنار جاده و آن خط های سفیدی که وفتی از رویش رد می شویم می گوید " غییییژ " ، نزدیک تر می شد.
محض رضای خدا ، دست راستش یک لحظه هم روی فرمان و دنده نمی ماند. یا داخل کیسه تخمه بود ، یا مشغول اشاره به خاطرات دور دست یا ....
خواب ، بخت خوب سفر بود برای ندیدن این صحنه ها و دو سه اتفاق دلهره آور ، حاصل تماس های بیدار کننده گاه به گاه یکی از دوستان که می پرسید " چرا نمی رسی پس ؟ "
راننده مهربانی بود به هرحال اما این مهربانی ، چیزی از خطر تصادفات جاده ای در ایران کم نمی کند. هر 60 دقیقه ، سه نفر در تصادفات جاده ای ایران می میرند. از سال 78 تا 82 ، 100 هزار نفر تلفات جاده ای داشته ایم . طوری که کارشناسان تخمین می زنند در سه سال ، به اندازه یک جنگ تحمیلی کشته
داده ایم.
به عادت وقت هایی که نمی دانیم سر و ته گزارش مان را چه طور هم بیاوریم و کم می آوریم برای استدلال، یک سوال می پرسیم :"چرا برای رانندگان هم معاینه فنی اجباری نمی شود؟ "
_ گزارش آماری خبرگزاری مهر در این باره

دوشنبه، ۳ مرداد ۱۳۸۴

به گزارش blogcensus ، بر اساس نتایج یک تحقیق ، 8/39 درصد وبلاگ نویسان مرد و 3/36 درصد زن هستند. یعنی تقریبا برابر . اما علایق آنان در سبک و نوع نوشتن متفاوت است . وقتی پای وبلاگ نویسی شخصی وسط می آید ، زنان پیشرو می شوند. 56 درصد کسانی که وبلاگ شخصی می نویسند ، زن و 28 درصد مرد هستند. بقیه ، وبلاگ های گروهی یا غیر مشخص است.
47 درصد کل وبلاگ ها ، شخصی نگاری است و حدود 6 درصد سیاسی. مردان ، یکه تازان وبلاگ نویسی سیاسی اند چون 80 درصد این نوع وبلاگ ها ، به اسم آنان ثبت شده ....
مطلب کامل تر